امشب از داغِ تو آتش زده ویرانیِ دل
بی‌تو آرام ندارد تبِ طوفانیِ دل

کاش گرمایِ تنت مرهمِ جانم می‌شد
تا فروکش بکند سوزِ سوزانیِ دل

بی‌تو هر پنجره بارانِ غم انگیخته است
خسته‌ام از نفس و کوچهٔ بارانیِ دل

هر شب آغوشِ تو را با عطشِ جان خواهم
تا فراموش شود دردِ پریشانیِ دل

کاش می‌دیدی اگر بی‌تو چه آمد به سرم
مانده‌ام با غم و با گریهٔ پنهانیِ دل

نفس نازِ منی، دور مشو از نفسم
تو فقط مرهمِ این سینهٔ ویرانیِ دل

ظفرِ شامل اگر زنده به عشق است هنوز
به امیدِ تو نفس می‌کشد این جانیِ دل


الانیا
بتوانایی ربم