غزل ( شبی چو شامِ غریبان، دلم پر از غوغاست )
شبی چو شامِ غریبان، دلم پر از غوغاست
صدای گریهٔ این دل بلند و بیپرواست
به یادِ کوچهٔ یار و غبارِ آن دیار
دلم شکسته و چشمم همیشه در دریاست
نه من غریبِ جهانم، غریبِ رویِ توام
که بیتو هر چه ببینم، به چشمِ من رؤیاست
خدای را مددی تا رهم به کویِ تو باز
که خستهام ز جدایی، دلم ز خود پیداست
خرد چه داند از این حالِ عاشقِ بیدل
که طفلِ عشق در این سینه باز هم برپاست
کسی نپرسد از این حالِ خستهٔ من، آه
که جز هوای تو و باد، یارِ من تنهاست
هوای کویِ تو ای جان، نفس به من بخشد
که بیتو این دلِ من در عذاب و در غمهاست
ظفر شامل به یادِ تو هر شب غزل سراید
که سوزِ عشق تو در جانِ او همیشه بهپاست
المان
بتوانایی ربم
+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۵ ساعت 21:52 توسط ظفر شامل
|