غزل ( دلم هنوز در آن کوچهها هوای تو داشت )
دلم هنوز در آن کوچهها هوای تو داشت
به هر نفس که کشیدم، صدای تو داشت
شبی که رفتی و خاموش شد چراغِ امید
تمامِ شهرِ دلم رنگِ ابتلای تو داشت
نه راهِ بازگشتی، نه طاقتِ دل کندن
وجودِ خستهٔ من میلِ انتهای تو داشت
ربّم! چه حکمتیست در این دردِ بیامان
که هر چه بود، دلم آرزوی تو داشت
به هر که گفتم از این حالِ بیقرارِ دلم
فقط نگاهِ سرد و بیوفای تو داشت
شب از خیالِ تو لبریزِ گریه میشدم
که اشک، قصهٔ دیرینهٔ وفای تو داشت
ظفر شامل از این عشق نمیگذرد هرگز
که جانِ خویش همه در سرای تو داشت
المان
بتوانایی ربم
+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۵ ساعت 19:0 توسط ظفر شامل
|