دلنوشته ( بیا ، نفس )
بیا، نفسِ
روزی فانوس نفسهای من خاموش میشود،
بیا تا در چشمانت بنگرم،
و در نگاهت ذوب شوم.
بیا دست در دست هم،
در جادهی زندگی قدم بزنیم،
و برای هم از آرزوهای مشترک ترانه بخوانیم،
و عاشق بمانیم، همیشه.
بیا تا چشمانم فقط تو را ببیند،
و قلبم برای تو بتپد،
آرزوهایم با تو باشد،
و برای تو...
بیا تا فکر نکنم که دوستم نداری،
و این دوست داشتن هر لحظه در دلم هو بکشد.
بیا تا دورِ تو بگردم،
بیا نفسِ ربّم...
آلانیا
بتوانایی ربم
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 18:32 توسط ظفر شامل
|