دلنوشته ( ترا که دیدم )
ترا که دیدم...
من از تمام دنیا
شبی بریدم،
وقتی ترا دیدم،
میان چشمهای مستت،
چه رازها که ندیدم...
غمِ تو را همان شب که دل سپردم،
به جان خریدم،
و قسم به جانِ تو،
من به جان رسیدم،
وقتی ترا دیدم.
ای ظفرشاملِ ربّم،
که به دیدارت آمدم،
در آن نگاهِ جادوییات،
تمام جهان
رنگِ دیگری گرفت.
آلانیا
بتوانایی ربم
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 17:48 توسط ظفر شامل
|