غزل ( یگانه )
دلم گرفته ز دوری، ز هجر جانانه
شبم شکسته به غربت، میان کاشانه
به شوق روی تو شبها ستاره میسوزد
چراغ دیدهی من گشته اشکِ پروانه
ربم به نالهٔ من گوش کن که بیتابم
که سوختم ز غم و آه در دلِ بیگانه
به بام عشق اگر ماه روی تو تابد
بهار میرسد از نو، به باغ و کاشانه
مرا به یاد تو هر لحظه بغض میگیرد
که از غم تو ندارم دمی به جز ناله
ببین که اشکِ غزل بر لبم چو شبنم شد
بیا و بگذر از این کوچههای ویرانه
صدای پای تو در کوچهها نمیآید
خزان نشسته به باغم، بدون افسانه
کجاست دست تو ای یار، تا بگیرد من؟
که بیتو ماندهام ای عشق، غریب و بیگانه
ظفر غریب و اسیر غبار این دنیا
به بوی مهر تو آرام میکشد شانه
شامل شد این دل من با خیال پیوسته
که چون نسیم حضورت وزید بر خانه
غزل : ظفرشامل
الانیای ترکیه
بتوانایی ربم
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 19:42 توسط ظفر شامل
|