دل بی‌تو دگر سپر ندارد
این سینه به جز تو در ندارد

در راهِ تو آن‌که سر نثار است
از جانِ خود او خبر ندارد

در آتشِ شوقِ وصلِ رویت
این دل نفسی دگر ندارد

عشق تو چو حکمِ بی‌امان شد
کس طاقتِ این خطر ندارد

در دردِ توام ربم گواه است
این سینه رهِ سفر ندارد

ظفر شامل از غمت شکسته‌ست
این دل به کسی نظر ندارد


المان
بتوانایی ربم